بی آن که تو را در آن ببیند،
هیچ کس خطوط کف دستم را ندیده است
بی آن که چهار حرف از اسم تو را بگوید،
همه چیز را می شود حاشا کرد
جز عطر آن که دوستش داری
نزار قبانی
1- من میدانم ...
2- من نمی توانم...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى این که آنها همدیگر را دوست ندارند نیست. و دعوا نکردن دو نفر با هم نیز به معنى این که آنها همدیگر را دوست دارند نمىباشد.
من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صمیمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما باید بدین خاطر او را ببخشیم.
من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترین فاصلهها. عشق واقعى نیز همین طور است.
من باور دارم ...
که ما مىتوانیم در یک لحظه کارى کنیم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.
من باور دارم ...
که زمان زیادى طول مىکشد تا من همان آدم بشوم که مىخواهم.
من باور دارم ...
که همیشه باید کسانى که صمیمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زیبا و دوستانه ترک گویم زیرا ممکن است آخرین بارى باشد که آنها را مىبینم.
من باور دارم ...
که ما مسئول کارهایى هستیم که انجام مىدهیم، صرفنظر از این که چه احساسى داشته باشیم.
من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.
من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که باید انجام گیرد را در زمانى که باید انجام گیرد، انجام مىدهد، صرفنظر از پیامدهاى آن.
من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داریم در مواقع پریشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مىآیند و ما را نجات مىدهند.
من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا این به من این حق را نمىدهد که ظالم و بیرحم باشم.
من باور دارم ...
که بلوغ بیشتر به انواع تجربیاتى که داشتهایم و آنچه از آنها آموختهایم بستگى دارد تا به این که چند بار جشن تولد گرفتهایم.
من باور دارم ...
که همیشه کافى نیست که توسط دیگران بخشیده شویم، گاهى باید یاد بگیریم که خودمان هم خودمان را ببخشیم.
من باور دارم ...
که صرفنظر از این که چقدر دلمان شکسته باشد دنیا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ایستاد.
من باور دارم ...
که زمینهها و شرایط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثیرگذار بودهاند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.
من باور دارم ...
که نباید خیلى براى کشف یک راز کند و کاو کنم، زیرا ممکن است براى همیشه زندگى مرا تغییر دهد.
من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند.
من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آنها را نمىشناسیم تغییر یابد.
من باور دارم ...
که گواهىنامهها و تقدیرنامههایى که بر روى دیوار نصب شدهاند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.
من باور دارم ...
که کسانى که بیشتر از همه دوستشان دارم خیلى زود از دستم گرفته خواهند شد.
من باور دارم ...
«شادترین مردم لزوماً کسى که بهترین چیزها را داردنیست بلکه کسى است که از چیزهایى که دارد بهترین استفاده را مىکند.»
و من باور دارم ...
این دو سالی که دارم خودم سبزه میکارم ، می بینم که دعاهام نتیجه داده و واقعا سبز انگشتی شدم، یعنی من ۲۳ اسفند سبزه گذاشتم ، باید بیاین ببینینشون .. واسه خودشون درختی شدن ...
باید برم دوباره گندم خیس کنم تا واسه هفته دوم که مهمون ها میان خونه امون سبزه داشته باشم ..![]()

هفت فرمان قلعه حیوانات
۱.هر چه دوپاست دشمن است.
۲.هرچه چهارپاست یا بال دارد،دوست است.
۳.هیچ حیوانی لباس نمیپوشد.
۴.هیچ حیوانی بر تخت نمیخوابد.
۵.هیچ حیوانی الکل نمینوشد.
۶.هیچ حیوانی حیوان کشی نمیکند.
۷.همه ی حیوانات برابرند.
ولی خوکها که بعد از اخراج مالک مزرعه خود رهبر شده بودند و قدرتمند، با تغییراین اصول همه ی کارهای خود را توجیه میکردند . آنها با انسانها رابطه بر قرار کردند، بر روی تخت خوابیدند،الکل نوشیدند ، لباس پوشیدند و تبعیض قائل شدند.اصول انقلاب آنها پس از به قدرت رسیدن اینگونه شد :
۱.چهار پا خوب،"دو پا بهتر.".
۲.هیچ حیوانی "با ملحفه" بر تخت نمیخوابد.
۳.هیچ حیوانی "در حد افراط" الکل نمینوشد.
۴.هیچ حیوانی " بدون علت " حیوان کشی نمیکند.
۵.همه ی حیوانات برابرند ولی " بعضی برابر ترند".
قلعه حیوانات - جورج اورول
اشک شادی شمع و نگاه کن که واسه ات میچکه چیکه چیکه
تولد تولد تولدم مبارک
اینگونه وارد دهه چهارم عمر شدم ....
۱- اصلاحات ارضی
۲- ملی کردن جنگلها و مراتع
۳-تبدیل کارخانه های دولتی به شرکتهای سهامی و فروش سهام آن جهت تضمین اصلاحات ارضی ( سهام عدالت )
۴- سهیم کردن کارگران در سود کارخانه ها (خصوصی سازی و فروش سهام ادارات دولتی )
۵- اصلاح قانون انتخابات ایران به منظور دادن حق رای به زنان و حقوق برابر سیاسی با مردان
۶- ایجاد سپاه دانش ( نهضت سواد آموزی )
۷- ایجاد سپاه بهداشت
۸- ایجاد سپاه ترویج و آبادانی ( جهاد سازندگی )
۹- ایجاد خانه های انصاف و شوراهای داوری ( شوراهای حل اختلاف )
۱۰-ملی کردن آب های کشور
۱۱-نوسازی شهرها و روستاها با کمک سپاه ترویج و آبادانی
۱۲- انقلاب اداری و انقلاب آموزشی ( نظام جدید و نوین و....)
۱۳- فروش سهام به کارگران واحدهای بزرگ صنعتی یا قانون گسترش مالکیت واحدهای تولیدی ( بنگاه های زود بازده )
۱۴-مبارزه با تورم و گران فروشی و دفاع از منافع مصرف کنندگان
۱۵- آموزش رایگان و اجباری در هشت سال اول تحصیل
۱۶- تغذیه رایگان برای کودکان خردسال در مدرسهها و تغذیه رایکان شیرخوارگان تا دو سالگی با مادران
۱۷-پوشش بیمه های اجتماعی برای همه ایرانیان (بیمه اجباری )
۱۸-مبارزه با معاملات سوداگرانه زمینها واموال غیر منقول به منظور جلوگیری از افزایش بهای خانهها و آپارتمانهای مسکونی
۱۹-مبارزه با فساد، رشوه گرفتن و رشوه دادن
ما که به زمان اجرای انقلاب سفید نرسیدیم .. فقط توی تاریخ خوندیم که خیلی چیز بدی بوده ... پدر و مادرهامون هم انگار یادشون رفته ... ولی من هر چی دارم به این موارد بالا نگاه میکنم خیلی برام آشنا هستند ... شما هم یک کم دقت کنید ...
این میشه که مسیر ۱۰ دقیقه ای خونه مامانم اینا تا خونه خودمون حداقل ۳۰ دقیقه طول میکشه و بعد هم با زور و ترس خواب موندن صبح میایم خونه ... اصلا هم به کارت بنزین که خالی شده فکر نمی کنیم ..
پارسال تابستان گوشی نوکیا یی که داشتم خراب شد ... بیچاره از بس زمین خورده بود .. یکی در میون کار میکرد ...واسه همین تصمیم گرفتم گوشیم رو عوض کنم ... همون موقع هم بحث در مورد ت.ح.ر.ی.م نوکیا بود ... من هم جوگیر ... تصمیم گرفتم سونی اریکسون بخرم ...در ضمن همسری هم از طرفدارهای سرسخت سونی اریکسون هستند و من رو ترغیب به خرید سونی اریکسون میکرد ...
خلاصه که گوشی سونی اریکسون رو خریدم و ازش استفاده کردم ...خدایش هم گوشی خوبی هست و من راضیم ...تا امسال که ت.ح.ر.ی.م های خارجی شدت گرفت و سونی اریکسون هم ایران را ت.ح.ر.ی.م کرد ..
از اون موقع تا حالا گوشی بنده و آقای همسر هنگ میکنه .. آنتن نمیده .. ریست میشه .. فقط تماسهای اورژانسی میشه و ......
حالا که ما نوکیا رو ت.ح.ر.ی.م کردیم ... سونی اریکسون هم ما رو ت.ح.ر.ی.م کرده ... از گوشی های سامسونگ و ال جی خوشم نمیاد ... گوشی بلک بری هم توی ایران گیر نمیاد .. من موندم این وسط بی گوشی ... یعنی واقعا نمیدونم چی بخرم ...شما پیشنهاد بدین ... مرسی
در 20 سالگي ياد گرفتم كه كار خلاف فايده اي ندارد ، حتي اگر با مهارت انجام شود.
در 25 سالگي دانستم كه يك نوزاد ، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته ، محروم مي كند.
در 30 سالگي پي بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
در 35 سالگي متوجه شدم كه آينده چيزي نيست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چيزي است كه خود مي سازد.
در 40 سالگي آموختم كه رمز خوشبخت زيستن ، در آن نيست كه كاري را كه دوست داريم انجام دهيم ؛ بلكه در اين است كه كاري را كه انجام مي دهيم دوست داشته باشيم.
در 45 سالگي ياد گرفتم كه 10 درصد از زندگي چيزهايي است كه براي انسان اتفاق مي افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان مي دهند.
در 50 سالگي پي بردم كه كتاب بهترين دوست انسان و پيروي كوركورانه بد ترين دشمن وي است..
در 55 سالگي پي بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب.
در 60 سالگي متوجه شدم كه بدون عشق مي توان ايثار كرد اما بدون ايثار هرگز نمي توان عشق ورزيد.
در 65 سالگي آموختم كه انسان براي لذت بردن از عمري دراز ، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نيز كه ميل دارد بخورد..
در 70 سالگي ياد گرفتم كه زندگي مساله در اختيار داشتن كارتهاي خوب نيست ؛ بلكه خوب بازي كردن با كارتهاي بد است.
در 75 سالگي دانستم كه انسان تا وقتي فكر مي كند نارس است ، به رشد وكمال خود ادامه مي دهد و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است ، دچار آفت مي شود.
در 80 سالگي پي بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است.
در 85 سالگي دريافتم كه همانا زندگي زيباست
گابریل گارسیا مارکز
و من به عذاب وجدانی فکر میکنم که با یک دور تسبیح از بین میره ..
*ما نباید نزد مردم برویم و بگوییم: ما آمدهایم تا شما را زیر بال وپر خود گرفته و فقیرنوازی کنیم، یا علم خودمان را به شما تعلیم دهیم، کمبود فرهنگتان، جهلتان را از مسائل ابتدایی و اشتباهاتتان را به خودتان گوشزد کنیم. به جایش باید با ذهنی پژوهنده و روحی فروتن، از منبع عظیم دانایی و خرد ِ مردم بهره بگیریم.
*دستم بوی گل میداد، مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند اما هیچ کس فکر نکرد شاید من شاخه گلی کاشته باشم.
*آزادی بیش از همه از دست کسانی ضربه میخورد که برای نیل به آن کوتاهترین مسیر را انتخاب میکنند.
*هنگامی که نیروهای جور و ظلم، خود را برای رسیدن به قدرت در برابر قانون قرار می دهند، صلح شکسته شده است.
*من آزادی بخش نیستم. آزادی بخش وجود ندارد، مردم هستند که خود را آزاد می کنند.
*اگر تو در برابر هر بیعدالتی از خشم به لرزه می افتی؛ بدان که یکی از رفقای من هستی.
*ما هرگز نمیتوانیم از داشتن چیزی برای زندگی مطمئن شویم تا وقتی که برای آن مایل به مردن باشیم.
*قدرشناسی مردم، ارزشمندتر و دیرپایتر از طلاست.
*من نه یک مسیحی هستم و نه یک بشردوست. من هرچیزی به جز یک مسیحی هستم، و بشردوستی در مقایسه با باور من دارم بیارزش بهنظر میرسد. من بهجای اینکه اجازه بدهم به یک صلیب میخکوبم کنند، با هر سلاحی که دستم به آن برسد پیکار خواهم کرد.
میدانم که مجبوری مرا بکشی. شلیک کن بزدل، تو داری یک مرد را میکشی.
اللهم صلی علی ادیسون و آل ادیسون
گریه نکن خواهرم ...
درخانه ات درختی خواهد رویید و درختهایی در شهرت و بسیار درختان در سرزمینت
و باد پیغام هر درختی را به درخت دیگر خواهد رسانید و درختها از باد خواهند پرسید :
در راه که می آمدی سحر را ندیدی !؟
سووشون - سیمین دانشور
این روزها شدم مثل این فرشته کوچولو که بیچاره خورده به دیوار... خوردم به دیوار اساسی

